پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱ , 26 May 2022
تاریخ انتشار :دوشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۰۴
کد مطلب : 189
جمهوری آذربایجان و ژئوپلیتیک شیعی
مقدمه
جمهوری آذربایجان با دارا بودن ۹۷ درصد جمعیت مسلمان- که از این میزان بیش از ۷۰ درصد دارای مذهب شیعه هستند- از دیرباز ودر پیوند با مناطق آذری نشین شمال غرب ایران پایگاه مهمی برای مذهب شیعه محسوب می‌شد. با جدایی این سرزمین از خاک اصلی کشور ایران در دوران قاجار، در ابتدا مردم این مناطق تحت فشار سیاست‌های ضد اسلامی و مسیحی روسیه تزاری بودند.آزارواذیت شیعیان به ویژه روحانیون در آن زمان از برگ های سیاه تاریخ امپراتوری تزار روس شمرده می‌شود. مقاومت‌های مردم در سرزمین آذربایجان و نیز تغییر سیاست امپراتوری تزار در برهه‌ای از تاریخ - که به سبب رویارویی با امپراتوری عثمانی سنی مذهب، تزارها دست از سرکوب مذهبی شیعیان آذری برداشتند – به پایداری مذهب شیعه منجر شد تا این که دومین ضربه به مذهب شیعه در دوران سلطه نظام کمونیستی وارد شد، ضربه‌ای که شدیدتر و عمیق‌تر از جنایات تزار ها بود.
در مدت بیش از ۷۰ سال حاکمیت ایدئولوژی کمونیسم، نسلی در آذربایجان و سایر نقاط اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمدند که تا حدود زیادی با دین و مذهب بیگانه بودند. پس از فروپاشی شوروی، به رغم اشتیاق همراه با حس نوستالژیک قویِ مردم جمهوری آذربایجان نسبت به احیاء ارزشهای دینی مذهب تشیع و پیوند عاطفی با ایران، وقوع جنگ قره باغ و نفوذ غرب دراین کشور، مانع از این شد که‌این علاقه وافر توده مردم به مثابه فرصتی طلایی، زمینه ساز توسعه مناسبات و پیوند با ایران شود و در این میان شیعه‌گری آذربایجان از کانون سیاسی – اجتماعی شیعه‌گری دور ماند وتلاش‌های صورت گرفته در این زمینه بسیار اندک بود و نتیجه لازم را در پی نداشت.
پویایی و عدم پویایی شیعی در آذربایجان
در سال‌های اخیر که به رغم تلاش‌های صورت گرفته، مناسبات ایران و جمهوری آذربایجان نتوانسته شکل واقعی خود را یافته و به حد مورد انتظار برسد، سیاست‌های ضد‌دینی دولت جمهوری آذربایجان که به نوعی بازتاب سرخوردگی‌های سیاستمداران آذری از جهان اسلام وامید بستن غیر‌واقعی به جهان سکولار غرب است، فشار زیادی بر مذهب شیعه در این کشور وارد کرده است. در کنار رواج اندیشه سیاسی سکولار که منشاء آن از مناسبات گسترده آذربایجان با غرب و کشور ترکیه است، نوعی گرایش به سمت کشورهای سنی مذهب (مانند اردن ، عربستان، پاکستان و امارات متحده عربی) نیز در سیاست خارجی جمهوری آذربایجان مشاهده می‌شود. مشخصه دیگر این کشورها علاوه بر سنی مذهب بودن هم‌سویی سیاست‌های آنها با غرب و آمریکاست.
هر چند جمهوری آذربایجان در کنار این مناسبات با ایران و کشورهایی که هم راستایی در سیاستهای منطقه‌ای با ایران دارند (مانند ترکیه و سوریه) نیز روابط در خور توجهی دارد، ولی مساله‌اینجا است که توسعه روابط باکو با کشورهای مسلمان سنی مذهب در کنار حمایت‌های آمریکا از این مناسبات و نیز نزدیکی باکو وتل آویو، این فرض را تقویت می‌کند که غرب، اسراییل و جهان اسلام سنی به دنبال نفوذ وایجاد پایگاه سیاسی- اجتماعی در منطقه شیعی واستراتژیک قفقاز هستند.
آنچه مسلم است، این که دنیای غرب به ویژه آمریکا و اسراییل از اسلام شیعی به سبب نگرش‌های راهبردی در ایران و لبنان و نیز تحرکات نوپای شیعی در عراق به مراتب بیشتر از اسلام سنی هراس دارند. دنیای سنی یا مانند مصر، اردن، عربستان و امارات متحده در سازگاری با سیاست‌های آمریکا و نوعی همراهی غیرمستقیم با اسراییل هستند ویا مانند ترکیه کنونی به دنبال قرائت جدید و میانه‌رو از اسلام سیاسی هستند که در عین داشتن مشی مستقل از غرب، در محورهای مهمی نه تنها تضادی با برنامه‌های غرب ندارد، بلکه سبب تعدیل گرایش‌های افراطی اسلامی نیز می‌شود. از این رو طبیعی است که آمریکا و اسراییل به تقویت نظام‌های سیاسی سنی محور در دنیای اسلام بپردازد و حتی از این طریق سعی در تضعیف دولت‌ها و گروه‌های شیعی داشته باشند.
اما آنچه آمریکا و اسراییل را بیش از پیش نگران می‌کند، همگرایی نظام‌های شیعی و سنی در منطقه است که محافل غربی و برخی دول عربی با پیش کشیدن خطر هلال شیعی، سعی در مقابله با آن دارند و افزون بر تقویت گرایش‌های ضد‌شیعی در جهان سنی، به انشقاق در جغرافیای سیاسی شیعه نیز دست می‌یازند. در این میان جمهوری آذربایجان به سبب جایگاه خاص در ژئوپلیتیک شیعی همواره مدنظر این دو کشور است. جمهوری آذربایجان به سبب هم‌جواری با ایران و روسیه، موقعیت مکانی ممتاز در کرانه دریای خزر و ذخایر غنی هیدروکربن هدف خوبی برای واشنگتن وتل‌آویو محسوب می‌شود. شاید بتوان گفت؛ آذربایجان بعد از عراق دومین هدف اولویت‌دار غرب در این زمینه است. برخی از محورهای برنامه آمریکا و هم‌پیمانانش برای مقابله با تکمیل خانه‌های پازل زئوپلیتیک شیعی که جمهوری آذربایجان قطعه مهمی در این زمینه به شمار می‌رود، عبارتند از:
- رواج ایران هراسی و بیم ازحاکمیت اسلام سیاسی و دولت دینی در منطقه
- ترویج اختلافات قومی ونژادی بین شیعیان کشورهای مختلف و زمینه‌سازی شکل گیری هویت‌های شیعی قوم‌مدار و ظهور مفاهیمی چون شیعه فارس، شیعه ترک و شیعه عرب در امت شیعی
- ترویج نظام سیاسی سکولار در کشورهای شیعی
- انجام فعالیت‌های مسیونری برای تضعیف باورهای اسلامی جوامع شیعی توسط نهادهای غیر‌دولتی غربی نظیر بنیاد سوروس و... که اغلب با پوشش فعالیت‌های آموزشی در زمینه‌های حرفه‌ای و علمی صورت می‌گیرد.
- تاثیر کشورهای سنی مذهب که برخی نظیر کشورهای عربی در پی نفوذ مذهبی در این کشور هستند.
با اوصاف گفته شده، در شرایط کنونی شیعه‌گری در جمهوری آذربایجان - که به رغم بسترهای مناسب نتوانسته گفتمان غالب در سیاست و جامعه‌این کشور درآید – از سوی عوامل زیر تحت فشار است :
- نظام سیاسی غیر دینی وتوتالیتر در کشور که محدودیت‌های زیادی برای آزادی های دینی جامعه‌ایجاد می‌کند.
- وجود یک الگوی پذیرفته شده خارجی به نام جامعه ترکیه که مروج لاییسم – کمالیسم از یک سو و اسلام‌گرایی میانه‌رو مبتنی بر آموزه‌های مذهب تسنن از سوی دیگر است. در این زمینه گفتنی است که اسلامگرایی و شیعه‌گری در ترکیه هیچگاه به هم پیوند نخورده‌اند. شیعیان ترکیه (‌علویان) عمدتا" طرفدار لاییسم هستند و دین باوری آن ها بیشتر شکل و شمایل طریقت‌گرایی دارد. هرچند رویکردهای گشایش محور در دولت کنونی ترکیه باعث همگرایی شیعه وسنی در جامعه می‌شود، ولی تا تحقق این امر فاصله زیادی هست.
- تاثیر فرهنگی غرب که به جهت ضعف ساختارهای اجتماعی به جای مانده از تسلط کمونیسم، کارکرد اساسی در هویت بخشی نوین جامعه اذربایجان دارد.
- سوء تفاهمات روزافزون و حل نشده با ایران که در حال تبدیل به یک جریان ریشه‌دار اجتماعی – مدنی است و در صورت ادامه‌این روند، آذری های آن سوی ارس با ایران به منزله کانون اصلی شیعه‌گری روز به روز بیگانه تر خواهند گشت.

ارزیابی و نتیجه‌گیری
ژئوپلیتیک شیعی را با گستره جغرافیایی از پاکستان تا دریای مدیترانه و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس، می‌توان ژئوپلیتیک نوظهور و ممتاز قرن ۲۱ نامید که سبب ایجاد تحولات بنیادین در ترتیبات برخی مناطق جهان به ویژه خاورمیانه، قفقازجنوبی و مدیترانه خواهد شد. این تحولات فرصت‌های زیادی را پیش روی بازیگران منطقه‌ای قرار می دهد که جمهوری اسلامی ایران در صورت استفاده صحیح و به موقع از این فرصت‌ها، می‌تواند بزرگ‌ترین برنده‌این دگرگونی‌ها باشد. اما جمهوری آذربایجان که یکی از پتانسیل‌های اصلی برای شکل گیری ژئوپلیتیک شیعی است، با ادامه روند کنونی به جای هم‌افزایی و تقویت جهان شیعی به عاملی در جهت تضعیف جریان همگرایی اسلامی- شیعی و منطقه‌ای تبدیل خواهد شد. در این میان مناقشه قره‌باغ به عنوان کلید اصلی تصمیمات استراتژیک مقامات باکو تلقی می‌شود و آمریکا‌یی‌ها دقیقا" با استفاده از همین کلید به پی‌ریزی هم‌پیمانی- که خودشان آن را استراتژیک می‌نامند - دست زده‌اند و اکنون که با توخالی درآمدن وعده‌های غربی و برآورده نشدن انتظار آذری ها از دنیای غرب، نوعی خلاء در مناسبات آذربایجان – غرب مشاهده می‌شود، فرصت مناسبی برای سایر بازیگران است تا دایره نفوذ خود در این جمهوری ثروتمند شیعه را گسترده‌تر و عمیق‌تر نمایند.
شواهد حکایت از این دارد که روسیه در این زمینه دست به اقدامات موثری زده است، ولی از سوی ایران اقدام اساسی که تاکنون منجر به نتیجه روشنی شده باشد، دیده نشده است. باید به‌ این نکته اساسی توجه داشت که جمهوری آذربایجان در موقعیتی قراردارد که برای کشوری مثل ایران نمی‌تواند حالت خنثی داشته باشد، ایران باید یکی از دو گزینه جذب جمهوری آذربایجان به طرف خود (حتی در صورت داشتن مناسبات گسترده با غرب)و یا رها کردن این کشور در دل ساختارهای سیاسی – امنیتی غرب وبلوک ضد ایرانی را انتخاب کند. در این خصوص علاوه بر روابط و مناسبات رسمی وبین دولتی، نقش نهادهای مدنی غیردولتی و رسانه‌ها بسیار موثر است که در مورد اخیر تاکنون این نقش عمدتا" کارکرد منفی در نزدیکی دو کشور داشته است.رسانه‌های دو کشور باید دست به بازتعریفی مناسب از جوامع دوکشور بزنند. رسانه‌های و محافل ایرانی باید این جمهوری را به عنوان یک کشور مستقل دارای حق حاکمیت بر تمامیت ارضی خود و با نام رسمی آن بشناسند و رسانه‌های آذری نیز باید به‌ این واقعیت برسند که با طرح مسایل تفرقه انگیز قومی و ارایه تصویری افراطی از سیاست‌های دینی ایران طرفی نخواهند بست.
دیپلماسی رسمی‌ کشور نیز باید در عرصه‌های اختلافی نظیر رژیم حقوقی خزر با نگاه گشایش گونه به تعامل بپردازد و در حوزه‌هایی چون مناقشه قره باغ، ایران می‌تواند به سبب روابط اقتصادی راهبردی با ارمنستان، در تن دادن این کشور به قطعنامه‌های شورای امنیت و توافقات پیشین موثر باشد وبا توجه به رضایت آذربایجان به میانجی گری ایران،از این طریق وارد فرآیند حل مناقشه قره باغ که گرهگاه صلح وثبات و امنیت قفقاز جنوبی است، بشود.فرآیندی که حق مسلم ایران حضور موثردر آن است.البته مخالفت گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا به مثابه نهاد کهنه شده غربی با ورود ایران به‌ این عرصه قابل پیش بینی است.
از این رو نقش ایران را نباید منحصر به عضویت رسمی در گروه‌های میانجی گر دانست. ایران در این زمینه می‌تواند، مانند ترکیه نقشی تاثر گذار و تسهیل گر داشته باشد. قدر مسلم این است که جغرافیای سیاسی نوین شیعه در دنیا شکل گرفته و ایران نمی‌تواند ونباید از فرصت‌های این جغرافیای نوین غافل شود. اکنون برای همگرایی بین اجزاء این جغرافیا باید روشهای کهنه شده و خطاهای آزموده شده قبلی را به کنار نهد و در کسوت یک قدرت محور و عامل مرکزی در شکل گیری این قدرت منطقه‌ای ظاهر شود.البته‌این به معنای نادیده انگاشتن سایر عوامل همگرایی به عنوان گزینه‌های مختلف و نگاه جامع به همه ‌این گزینه‌ها در راستای منافع ملی نیست.

برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به:
http://www.ekopolitik.org/public/news.aspx?id=۸۲۳&pid=۳۸۱.
۲.http://www.bilgesam.org/tr/index.php?option=com_content&view=article&id=۱۰۶
۳.http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=۴۸۴۸&id=۴۰۲۹۶
http://www.tumgazeteler.com/?a=۵۰۴۲۰۸۴.۴
https://ccsi.ir//vdcbu9b8prhbw.iur.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

عضويت در خبرنامه