کد مطلب : 17038
25 سال پس از سقوط شوروی آسیای مرکزی در سیاست جهانی در چه جایگاهی قرار دارد؟ بازی بزرگ جدید
حمیدرضا عزیزی*
يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۲۹
طی بیش از 25 سالی که از زمان استقلال کشورهای منطقه آسیای مرکزی می‌گذرد، درباره اهداف و منافع قدرت‌های بزرگ در این منطقه و همچنین رویکردها و اقدامات آنان بسیار گفته و نوشته شده است. با این‌حال، ربع قرن پس از استقلال، مجموعه شرایط متحول منطقه‌ای و بین‌المللی فضایی را رقم زده که در آن، بازخوانی اهداف و نقش این قدرت‌ها ضروری به نظر می‌رسد. این اهمیت به ویژه زمانی برجستگی بیشتری می‌یابد که به مجاورت بلافصل جغرافیایی این منطقه با ایران و تأثیر و تأثرات طرفین بر یکدیگر از جنبه‌های مختلف توجه شود. بر این اساس، سطح و ماهیت حضور هریک از قدرت‌های بزرگ در منطقه می‌تواند دربردارنده پیامدهای متفاوتی برای جمهوری اسلامی ایران باشد.
25 سال پس از سقوط شوروی آسیای مرکزی در سیاست جهانی در چه جایگاهی قرار دارد؟ بازی بزرگ جدید
روسیه: حفظ همگرایی بر محور مسکو
 
ربع قرن پس از فروپاشی و پس از تجربه افت و خیزهای فراوان، محوریت آنچه مسکو در آسیای مرکزی به دنبال آن است را همچنان همان منطق کلی حفظ نفوذ تشکیل می‌دهد؛ اما می‌توان گفت اهداف و انگیزه‌های مسکو از این رویکرد و نیز قالب طرح آن تا حد زیادی با آنچه در سال‌های اولیه قابل مشاهده بود، متفاوت است. از لحاظ شکلی، روسیه همزمان با فروپاشی شوروی، جامعه کشورهای مستقل همسود را به عنوان چارچوبی برای گرد هم آوردن دوباره کشورهای عضو اتحاد شکل داده و در کنار جنبه سیاسی همگرایی در قالب این جامعه، سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را به عنوان بازوی امنیتی آن شکل داده بود. اکنون با وجود پابرجا بودن ساختار دو نهاد مذکور، مسکو بخش عمده تمرکز خود را بر ساختاری جدید تحت عنوان «اتحادیه اقتصادی اوراسیا» قرار داده است. از یک منظر شاید بتوان این امر را نشانه‌ای از تغییر ـ و به عبارتی اصلاح ـ نگرش مسکو به موضوع همگرایی و درک این مطلب دانست که نگاه به اقتصاد به عنوان سنگ‌بنای همگرایی، بهتر می‌تواند زمینه‌ای را برای احیا و توسعه پیوندها فراهم سازد.
 
از سوی دیگر و از جنبه محتوایی، می‌توان انگیزه اصلی مسکو از تشدید تلاش‌ها برای شکل دادن به نوعی همگرایی با محوریت خود در سرزمین‌های سابق اتحاد شوروی را بحران سال 2014 اوکراین و تیرگی شدید روابط روسیه و غرب در پی این رویداد دانست. از آن زمان، روسیه شکل دادن به مجموعه‌ای متنوع از شراکت‌ها و اتحادهای بین‌المللی را در دستور کار قرار داده که مهمترین نمود آن در حوزه گسترده اوراسیا، همین اتحادیه اقتصادی است. البته روس‌ها به طور همزمان و با استناد به دغدغه‌های مشترک امنیتی، تقویت سازمان پیمان امنیت جمعی از یک سو و توسعه و تحکیم حوزه‌های فعالیت سازمان همکاری شانگهای را نیز از سوی دیگر مورد توجه قرار داده‌اند.
 
چین: رویکرد نوین به «مناطق نفوذ»
 
منطقه آسیای مرکزی، یکی از مناطقی است که چین به طور سنتی و از دوران بسیار دور ارتباطات نزدیکی با آن داشته است. اما در بحث از سیاست‌های جاری این کشور در منطقه باید اشاره کرد که در بعد امنیتی، از سال 2002 به بعد، چین مجموعه‌ای از قراردادهای نظامی و امنیتی با دولت­های آسیای مرکزی به امضا رسانده که شامل مواردی همچون افتتاح «مرکز منطقه‌ای مبارزه با تروریسم» سازمان شانگهای در تاشکند و اجرای رزمایش‌های مشترک سالانه با کشورهای آسیای مرکزی بوده است. در حوزه اقتصاد، این توسعه روابط در سه جنبه انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری و حمل و نقل قابل مشاهده است. تنها در بخش تجارت، چین عملاً توانسته جای روسیه را به عنوان مهمترین شریک تجاری کشورهای منطقه بگیرد. حجم تجارت چین با کشورهای منطقه که در سال 2006 به بعد تقریباً هر سه سال یکبار به دو برابر افزایش یافته و این روند افزایش، به طور مستمر ادامه داشته است.
 
افزون بر این، طرح «یک کمربند، یک راه» چین که به جاده ابریشم جدید نیز معروف شده، آسیای مرکزی را به عنوان یکی از مسیرهای اصلی مورد توجه قرار می‌دهد. در نهایت، روابط چین با منطقه در حوزه فرهنگی نیز طی سال‌های اخیر رشد محسوسی داشته که تأسیس و توسعه «مدارس کنفسیوس» در کشورهای منطقه شاهدی بر این ماجرا است. بر این اساس، بر خلاف برخی تحلیل‌های کلیشه‌ای مبنی بر وجود دستور کار صرفاً اقتصادی پکن در آسیای مرکزی، رویه عملی چین را می‌توان به شکل رویکردی همه‌جانبه در راستای توسعه نفوذ در منطقه ارزیابی کرد.
 
آمریکا: خیلی دور، خیلی نزدیک!
 
از زمان آغاز عملیات نیروهای ائتلاف ناتو در افغانستان در اوایل هزاره جدید میلادی تا همین سه سال پیش، بخش عمده اهمیت آسیای مرکزی را برای ایالات متحده، موقعیت استراتژیک این منطقه از نظر دسترسی به افغانستان، به ویژه از جنبه لجستیکی و انتقال تجهیزات به این کشور تشکیل می‌داد. در عین حال، همچون دیگر سرزمین‌های مجاور روسیه، اهمیت این منطقه در راستای مهار مسکو نیز هیچ‌گاه از توجه آمریکایی‌ها دور نماند. با این حال، انفصال جغرافیایی از یک سو و وارد شدن قدرت بزرگ جدیدی همچون چین از سوی دیگر، در کنار پایان رسمی عملیات نیروهای ائتلاف در افغانستان، سبب شد اهمیت آسیای مرکزی برای آمریکا و اهمیت آمریکا برای آسیای مرکزی تا حد زیادی کاهش یابد.
 
اواخر دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما شاهد دور جدیدی از تلاش‌های آمریکا برای اولویت‌بخشی به آسیای مرکزی بود که در قالب شکل‌دهی به گروهی موسوم به «سی 5+1» (پنج کشور آسیای مرکزی به اضافه آمریکا) در سال 2015 نمود پیدا کرد. با این حال، فارغ از شماری تفاهم‌نامه، ساختار سی 5+1 نتوانست دستاورد عملی ملموسی به همراه داشته باشد. دیگر ابتکار آمریکا با محوریت آسیای مرکزی، طرح «ابتکار جاده ابریشم جدید» (NSRI) بوده که آن هم پس از مطرح شدن جدی بدیل چینی خود عملاً مجال بروز و ظهور مشخصی نیافته است. همه این موارد به کنار، دولت جدید آمریکا به ریاست دونالد ترامپ دستکم تاکنون علاقه‌ای به وارد شدن به مرحله‌ای جدید از تعاملات با منطقه از خود نشان نداده و همین امر می‌تواند حتی گام‌های لرزان آمریکا در دوره اوباما برای احیای تعاملات با آسیای مرکزی را نیز متوقف کند.
 
ایران: فرصت‌های امنیتی، چالش‌های اقتصادی
 
مجموعه رویکردها و اقدامات سه قدرت بزرگ ذینفع در آسیای مرکزی که به آن اشاره شد، فضایی را در منطقه آسیای مرکزی شکل داده که تا حد زیادی با آنچه در سال‌های اولیه استقلال کشورهای منطقه وجود داشت متفاوت است. در این فضای جدید، دستور کارها و اهداف ایران با روسیه و چین به عنوان دو قدرت موثرتر حاضر در منطقه همگرایی بیشتری از خود نشان می‌دهد، اما در عرصه اقتصاد، به ویژه نفوذ روزافزون چین با سرمایه‌های عظیم در اختیار این کشور، به عنوان چالشی بر سر راه ایران جلوه‌گر شده است. در این فضای جدید تعاملات و در پیوند با عرصه گسترده‌تر تحولات بین‌المللی – به ویژه شراکت ایران و روسیه در سوریه – مسکو خواستار ایفای نقشی فعال‌تر از سوی ایران در ساختارهای چندجانبه منطقه‌ای، به طور مشخص سازمان شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا شده و چین نیز با توجه به تعاملات گسترده خود با ایران، در این زمینه از خود همسویی نشان داده است.
 
در شرایط کنونی، استفاده از فرصت‌های موجود و نهادمند ساختن پیوندها با منطقه در قالب ساختارهای چندجانبه، منطقی‌ترین راهبردی است که در پیش گرفتن آن می‌تواند تأمین‌کننده بخش مهمی از منافع ایران بوده و یا از به خطر افتادن جنبه‌های حساسی از منافع کشور جلوگیری کند. در فضایی که وزن بازیگری و نیز میزان نفوذ منطقه‌ای ایران، امکان رقابت با روسیه و چین در عرصه‌های غیرهمسو را سلب می‌سازد، همکاری با خود این دو کشور در حوزه منافع مشترک، می‌تواند زمینه‌ای را برای تثبیت و تعمیق کلی روابط ایران با منطقه نیز فراهم آورد.
 

*عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
منبع: همشهری دیپلماتیک، نشریه سیاسی ـ تحلیلی، دوره جدید، شماره 98، اردیبهشت و خرداد 1396، ص 47-45.
 
Share/Save/Bookmark
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۱۵