سه شنبه ۲۳ تير ۱۴۰۵ , 14 Jul 2026
تاریخ انتشار :چهارشنبه ۱۷ تير ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۱۱
کد مطلب : 25469

امنیت اروپا پس از جنگ اوکراین

گفتگو با آقای حامد موذنی پژوهشگر ارشد روابط بین الملل درباره امنیت اروپا پس از جنگ اوکراین
امنیت اروپا پس از جنگ اوکراین
مقدمه
جنگ روسیه و اوکراین صرفاً یک منازعه دوجانبه نیست، بلکه به یکی از مهم‌ترین متغیرهای تأثیرگذار بر امنیت اروپا و نظم سیاسی بین‌المللی تبدیل شده است. این جنگ نه تنها موازنه قدرت در قاره اروپا را دستخوش تغییر کرده، بلکه موجب بازتعریف نقش نهادهایی همچون ناتو و اتحادیه اروپا، افزایش هزینه‌های دفاعی کشورهای اروپایی و شکل‌گیری الگوهای جدیدی از بازدارندگی و همکاری امنیتی شده است. در این میان، آینده روابط روسیه و اروپا و چشم‌انداز امنیت قاره سبز همچنان با ابهامات و چالش‌های جدی روبه‌رو است. در همین راستا، با یکی از پژوهشگران ارشد روابط بین الملل درباره پیامدهای جنگ اوکراین برای امنیت اروپا به گفت‌وگو نشسته‌ایم.
جنگ میان روسیه و اوکراین چه تحولاتی در معماری امنیتی اروپا ایجاد کرده و مهم ترین پبامدهای آن برای نظم امنیتی این قاره چیست؟
جنگ روسیه و اوکراین یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در تحول معماری امنیتی اروپا پس از پایان جنگ سرد محسوب می‌شود. این بحران نشان داد که نظم امنیتی اروپا، برخلاف تصور رایج در دهه‌های گذشته، بر پایه یک اجماع پایدار و فراگیر شکل نگرفته بود، بلکه تا حد زیادی بر غلبه نهادهای غرب‌محور، به‌ویژه ناتو و اتحادیه اروپا، استوار بود. از این منظر، جنگ اوکراین صرفاً یک منازعه دوجانبه میان مسکو و کی‌یف نیست، بلکه نشانه‌ای از شکست ترتیبات امنیتی‌ای است که نتوانستند نگرانی‌های امنیتی همه بازیگران اصلی، از جمله روسیه، را در خود جای دهند.
یکی از مهم‌ترین تحولات ناشی از این جنگ، بازگشت منطق بازدارندگی سخت و نظامی‌سازی امنیت اروپا است. پس از فروپاشی شوروی، بسیاری از کشورهای اروپایی بر این تصور بودند که وابستگی اقتصادی، دیپلماسی چندجانبه و نهادهای منطقه‌ای می‌توانند مانع بازگشت رقابت‌های ژئوپلیتیکی شوند. اما جنگ اوکراین این تصور را تضعیف کرد و موجب شد کشورهای اروپایی بار دیگر بودجه‌های دفاعی خود را افزایش دهند، حضور نظامی ناتو در شرق اروپا تقویت شود و مفهوم تهدید روسیه به محور اصلی سیاست امنیتی غرب تبدیل گردد. در عمل، اروپا از الگوی امنیت تعاونی فاصله گرفته و به سمت نوعی امنیت بلوکی حرکت کرده است.
پیامد دیگر جنگ، تعمیق شکاف میان روسیه و غرب  و پایان نسبی ایده اروپای واحد و بدون خطوط تقسیم است. در دهه‌های گذشته، مسکو بارها نسبت به گسترش زیرساخت‌های نظامی ناتو به سمت مرزهای خود هشدار داده بود و خواستار نوعی معماری امنیتی برابر و غیرقابل تفکیک در اروپا بود. با این حال، این نگرانی‌ها یا نادیده گرفته شد یا در چارچوب روایت غربی از حق انتخاب آزاد کشورها برای پیوستن به اتحادها تفسیر گردید. جنگ اوکراین نشان داد که بی‌توجهی به برداشت‌های امنیتی قدرت‌های بزرگ می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای ثبات قاره داشته باشد.
از سوی دیگر، این جنگ موجب افزایش وابستگی امنیتی اروپا به ایالات متحده شد. اگرچه اتحادیه اروپا در سال‌های اخیر از مفاهیمی مانند خودمختاری راهبردی سخن می‌گفت، بحران اوکراین نشان داد که در شرایط تهدید سخت، اروپا همچنان به چتر امنیتی آمریکا و سازوکارهای ناتو وابسته است. این مسئله، استقلال راهبردی اروپا را محدودتر کرده و نقش واشنگتن را در تصمیم‌سازی امنیتی قاره تقویت کرده است. بنابراین، یکی از پیامدهای مهم جنگ، نه استقلال بیشتر اروپا، بلکه بازگشت پررنگ‌تر آمریکا به معادلات امنیتی آن است.
همچنین جنگ اوکراین باعث شد مسئله انرژی، اقتصاد و امنیت به شکلی بی‌سابقه به هم پیوند بخورند. قطع یا کاهش همکاری‌های انرژی میان روسیه و اروپا نه‌تنها ساختار بازار انرژی اروپا را تغییر داد، بلکه آسیب‌پذیری اقتصادی کشورهای اروپایی را نیز آشکار ساخت. در این زمینه، اروپا ناچار شد با هزینه‌های بالاتر به دنبال منابع جایگزین انرژی برود، در حالی که روسیه نیز مسیرهای تازه‌ای برای صادرات انرژی و تعمیق روابط با شرق، به‌ویژه آسیا، جست‌وجو کرد. این تحول نشان می‌دهد که جنگ اوکراین صرفاً نظم امنیتی اروپا را دگرگون نکرده، بلکه ژئواکونومی قاره را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
در مجموع، جنگ روسیه و اوکراین معماری امنیتی اروپا را از مرحله ابهام پساجنگ سرد وارد مرحله‌ای جدید از تقابل ساختاری کرده است. مهم‌ترین پیامد آن، تثبیت دوباره خطوط تقسیم در اروپا، افزایش نقش ناتو، تضعیف ایده امنیت مشترک، وابستگی بیشتر اروپا به آمریکا و تبدیل روسیه به بازیگری است که دیگر در حاشیه ترتیبات امنیتی غرب‌محور تعریف نمی‌شود، بلکه خود را به عنوان یکی از قطب‌های تعیین‌کننده در بازسازی نظم امنیتی اوراسیا مطرح می‌کند. از این منظر، بحران اوکراین بیش از آنکه صرفاً نشانه قدرت‌طلبی یک بازیگر باشد، بازتاب بحرانی عمیق‌تر در نظم امنیتی اروپا است؛ نظمی که بدون درنظرگرفتن موازنه منافع و نگرانی‌های امنیتی روسیه، توانایی تولید ثبات پایدار را نخواهد داشت.
آیا جنگ میان روسیه و آمریکا موجب تقویت انسجام امنیتی اروپا و ناتو شده است یا در بلند مدت میتواند شکاف های جدیدی میان کشورهای اروپایی ایجاد کند؟
بحران اوکراین در کوتاه‌مدت نوعی همگرایی و انسجام بی‌سابقه را در میان کشورهای اروپایی و اعضای ناتو به نمایش گذاشت. الحاق فنلاند و سوئد به ناتو، افزایش بودجه‌های دفاعی و اتخاذ مواضع مشترک در قبال تحریم‌ها علیه روسیه، از جلوه‌های این همبستگی اولیه بودند. با این حال، تحلیل عمیق‌تر روندهای ژئوپلیتیکی نشان می‌دهد که این انسجام ظاهری، پدیده‌ای گذرا و ناشی از شوک اولیه بحران است و در بلندمدت، پتانسیل بالایی برای فعال کردن شکاف‌های بنیادین درون اروپا و ناتو دارد.
نخستین و مهم‌ترین شکاف، مربوط به توزیع نابرابر هزینه‌های این جنگ است. در حالی که ایالات متحده به عنوان یک بازیگر فرامنطقه‌ای، اهداف راهبردی خود از جمله تضعیف روسیه و افزایش وابستگی تسلیحاتی و انرژی اروپا به واشنگتن را دنبال می‌کند، کشورهای اروپایی مستقیماً با پیامدهای ملموس بحران مواجه هستند. تورم بی‌سابقه، بحران انرژی ناشی از قطع جریان گاز ارزان روسیه، بار سنگین مالی ناشی از کمک‌های نظامی و میزبانی از میلیون‌ها پناهجو، بار سنگینی بر دوش اقتصادهای اروپایی گذاشته است. این نابرابری در تحمل هزینه‌ها، به تدریج نارضایتی‌های عمومی و سیاسی را در اروپا افزایش داده و پایداری سیاست‌های تحریمی علیه روسیه را به چالش می‌کشد.
شکاف دوم، به تفاوت‌های جغرافیایی و ادراک تهدید میان کشورهای اروپایی بازمی‌گردد. کشورهای شرق اروپا و حوزه بالتیک خواهان تقابل همه‌جانبه و شکست مطلق نظامی روسیه هستند، در حالی که قدرت‌های سنتی اروپای غربی مانند آلمان و فرانسه، به دلیل پیوندهای تاریخی و وابستگی‌های اقتصادی، ترجیح می‌دهند مسیرهای دیپلماتیک را باز نگه دارند و از رویارویی مستقیم و مهارناپذیر با مسکو اجتناب کنند. این اختلاف نظر در مورد نقطه پایان جنگ و آینده روابط با روسیه، پتانسیل بالایی برای ایجاد انشقاق در تصمیم‌گیری‌های کلان ناتو دارد.
علاوه بر این، وابستگی فزاینده اروپا به چتر امنیتی آمریکا، ایده خودمختاری راهبردی اتحادیه اروپا را که سال‌ها توسط کشورهایی چون فرانسه دنبال می‌شد، عملاً به حاشیه رانده است. اروپا اکنون در موقعیت تابعی از سیاست‌های کلان واشنگتن قرار گرفته است؛ وضعیتی که با تغییرات احتمالی در رهبری سیاسی ایالات متحده و نوسانات سیاست خارجی این کشور، می‌تواند اروپا را با بحران بی‌ثباتی و بلاتکلیفی مواجه کند. این وابستگی مطلق، در بلندمدت نه‌تنها انسجام اروپا را تقویت نمی‌کند، بلکه آن را در برابر نوسانات سیاست داخلی آمریکا آسیب‌پذیرتر می‌سازد.
در نهایت، تحولات اخیر نشان داد که امنیت اروپا بدون در نظر گرفتن دغدغه‌های امنیتی روسیه و ساختار ژئوپلیتیکی مشترک اوراسیا قابل تأمین نیست. تلاش برای منزوی کردن مطلق روسیه، صرفاً هزینه‌های امنیتی و دفاعی اروپا را به طور فرساینده‌ای افزایش می‌دهد. بنابراین، در بلندمدت، فرسایش اقتصادی، تفاوت در تعریف منافع ملی و هراس از تبدیل شدن به زمین بازی رقابت‌های قدرت‌های بزرگ، شکاف‌های جدید و عمیقی را میان کشورهای اروپایی ایجاد خواهد کرد که فراتر از بیانیه‌های رسمی و نمادین ناتو خود را نشان خواهد داد.
روسیه پس از پایان احتمالی جنگ، چه جایگاهی در نظام امنیتی اروپا خواهند داشت؟ آیا امکان بازگشت به الگوهای همکاری وجود دارد یا تقابل به یک وضعیت پایدار تبدیل خواهد شد؟
پس از پایان احتمالی جنگ، جایگاه روسیه در نظام امنیتی اروپا به‌احتمال زیاد نه حذف‌شده و نه حاشیه‌ای، بلکه همچنان تعیین‌کننده خواهد بود؛ زیرا واقعیت ژئوپلیتیکی قاره اروپا بدون در نظر گرفتن روسیه قابل بازتعریف نیست. حتی اگر در کوتاه‌مدت فضای سیاسی اروپا همچنان تحت تأثیر بی‌اعتمادی، تحریم و بازدارندگی متقابل باقی بماند، در بلندمدت دشوار است بتوان یک معماری امنیتی پایدار برای اروپا تصور کرد که در آن روسیه به‌طور کامل کنار گذاشته شده باشد. تجربه سه دهه پس از جنگ سرد نشان داد که تلاش برای ساختن نظم امنیتی اروپا بر محور نهادهای غرب‌محور، بدون ادغام مؤثر روسیه و بدون توجه به حساسیت‌های امنیتی آن، در نهایت به تشدید بحران‌های ساختاری انجامید. از این منظر، جنگ اوکراین را باید نه صرفاً گسست کامل، بلکه نشانه شکست الگوی پیشین امنیت اروپایی دانست.
در کوتاه‌مدت، به‌نظر می‌رسد تقابل به شکل غالب روابط روسیه و اروپا تبدیل شود. سطح بالای نظامی‌سازی، گسترش ناتو، استقرار نیروها در شرق اروپا و تشدید گفتمان تهدید متقابل، شرایطی ایجاد کرده که بازگشت سریع به همکاری جامع را بعید می‌کند. علاوه بر این، جنگ نه‌تنها زیرساخت‌های اعتماد سیاسی را تخریب کرده، بلکه افکار عمومی و نخبگان اروپایی را نیز نسبت به هرگونه عادی‌سازی فوری روابط با مسکو محتاط‌تر ساخته است. بنابراین، حتی در صورت توقف درگیری، اروپا احتمالاً برای مدتی طولانی در چارچوب بازدارندگی، مهار و مدیریت بحران با روسیه تعامل خواهد کرد، نه در قالب مشارکت راهبردی گسترده.
با این حال، تبدیل تقابل به یک وضعیت کاملاً پایدار و دائمی نیز چندان واقع‌بینانه نیست. روسیه یک قدرت هسته‌ای، عضو دائم شورای امنیت و یکی از بازیگران اصلی در موازنه امنیتی اوراسیاست. این موقعیت، برخلاف برخی تصورات سیاسی در غرب، موجب می‌شود که امنیت اروپا ناگزیر با مسئله روسیه گره خورده باقی بماند. در واقع، هرچه جنگ طولانی‌تر شده، این واقعیت آشکارتر شده است که نه روسیه را می‌توان از معادلات امنیتی اروپا حذف کرد و نه بدون نوعی چارچوب گفت‌وگو با آن، ثبات پایدار ایجاد نمود. به همین دلیل، پس از عبور از مرحله حاد بحران، احتمالاً زمینه برای شکل‌گیری الگوهای محدود و مرحله‌ای همکاری دوباره پدید خواهد آمد.
این همکاری البته به‌احتمال زیاد شبیه الگوهای خوش‌بینانه دهه ۱۹۹۰ نخواهد بود. اگر بازگشتی هم رخ دهد، بیشتر در قالب ترتیبات عمل‌گرایانه، محدود و موضوع‌محور خواهد بود؛ مانند کنترل تسلیحات، جلوگیری از درگیری ناخواسته، مدیریت بحران‌های مرزی، امنیت انرژی، مسائل قطب شمال و برخی پرونده‌های مشترک در حوزه تروریسم و مهاجرت. به بیان دیگر، اروپا و روسیه ممکن است از همکاری مبتنی بر اعتماد به سمت همزیستی مبتنی بر ضرورت حرکت کنند. این الگو اگرچه از نظر سیاسی سرد و محدود خواهد بود، اما می‌تواند از تشدید بی‌ثباتی جلوگیری کند.
نکته مهم آن است که جایگاه آینده روسیه تا حد زیادی به این بستگی دارد که اروپا در سال‌های پس از جنگ، امنیت خود را همچنان صرفاً در چارچوب ناتو و رهبری آمریکا تعریف کند یا به سمت نوعی بازاندیشی راهبردی در مفهوم امنیت قاره‌ای حرکت نماید. اگر گزینه نخست غلبه پیدا کند، تقابل طولانی‌تر و ساختاری‌تر خواهد شد؛ اما اگر در اروپا این درک تقویت شود که حذف روسیه نه ممکن است و نه به ثبات منجر می‌شود، آنگاه امکان بازگشت تدریجی به نوعی نظم امنیتی فراگیرتر افزایش می‌یابد.
در مجموع، روسیه پس از جنگ همچنان یکی از بازیگران اجتناب‌ناپذیر نظام امنیتی اروپا خواهد بود. هرچند در کوتاه‌مدت منطق تقابل بر روابط دو طرف سایه می‌اندازد، اما در بلندمدت احتمالاً ضرورت‌های ژئوپلیتیکی، هزینه‌های بالای رویارویی دائمی و نیاز به موازنه‌ای پایدار، اروپا را به سمت پذیرش دوباره نقش روسیه در معادلات امنیتی قاره سوق خواهد داد. بنابراین، تقابل ممکن است پایدار بماند، اما بعید است تنها الگوی ممکن برای آینده باشد.
افزایش هزینه های دفاعی اروپا ، گسترش ناتو و تغییر رویکرد کشورهای اروپایی نسبت به بازدارندگی ، چه تاثیری بر موازنه قدرت میان روسیه و غرب خواهد داشت؟
افزایش هزینه‌های دفاعی اروپا، گسترش ناتو و بازگشت جدی مفهوم بازدارندگی به سیاست امنیتی کشورهای اروپایی، در ظاهر به معنای تقویت موقعیت غرب در برابر روسیه است؛ اما در سطحی عمیق‌تر، این روند می‌تواند موازنه قدرت میان روسیه و غرب را پیچیده‌تر، پرهزینه‌تر و تا حدی بی‌ثبات‌تر کند. جنگ اوکراین باعث شد بسیاری از دولت‌های اروپایی که طی دهه‌های گذشته به کاهش بودجه‌های نظامی و اتکا به قدرت نرم عادت کرده بودند، بار دیگر امنیت را در معنای سخت آن بازتعریف کنند. آلمان، لهستان، کشورهای بالتیک و اسکاندیناوی در این مسیر نقش برجسته‌ای یافته‌اند و ناتو نیز حضور خود را در شرق اروپا گسترش داده است. این تحولات بدون تردید فشار نظامی و راهبردی بیشتری بر روسیه وارد می‌کند، اما هم‌زمان پیامدهایی دارد که الزاماً به معنای برتری پایدار غرب نیست.
نخست اینکه افزایش هزینه‌های دفاعی اروپا موازنه را از سطح صرفاً نظامی به سطح اقتصادی و اجتماعی منتقل می‌کند. کشورهای اروپایی ناچارند منابع بیشتری را به بخش دفاعی اختصاص دهند؛ منابعی که پیش‌تر در حوزه رفاه، انرژی، صنعت و توسعه اجتماعی مصرف می‌شد. این امر به‌ویژه در شرایط رکود اقتصادی، تورم، بحران انرژی و فشارهای اجتماعی، می‌تواند به شکاف میان اولویت‌های نخبگان امنیتی و مطالبات افکار عمومی منجر شود. در مقابل، روسیه به‌دلیل تجربه تاریخی طولانی در زیستن در شرایط فشار امنیتی و تحریم، ساختار تصمیم‌گیری متمرکزتر و آمادگی بیشتری برای تحمل یک رقابت فرسایشی دارد. بنابراین، افزایش نظامی‌گری اروپا اگرچه در کوتاه‌مدت قدرت بازدارندگی غرب را تقویت می‌کند، اما در بلندمدت می‌تواند هزینه‌های داخلی سنگینی برای دولت‌های اروپایی ایجاد کند.
دوم اینکه گسترش ناتو، به‌ویژه عضویت فنلاند و سوئد، از نظر جغرافیایی عمق تماس مستقیم میان روسیه و این ائتلاف را افزایش داده است. این مسئله از نگاه غرب، تقویت امنیت شمال اروپا تلقی می‌شود، اما از نگاه روسیه، تأییدی بر همان نگرانی‌هایی است که مسکو طی سال‌های گذشته درباره حرکت زیرساخت‌های ناتو به سمت مرزهای خود مطرح می‌کرد. در نتیجه، به جای کاهش ناامنی، چرخه‌ای از اقدام و واکنش شکل می‌گیرد: ناتو نیروها و تجهیزات خود را در شرق اروپا افزایش می‌دهد و روسیه نیز به تقویت ظرفیت‌های موشکی، هسته‌ای تاکتیکی، پدافندی و حضور نظامی در مناطق حساس روی می‌آورد. این وضعیت موازنه قدرت را به سمت نوعی بازدارندگی سخت و پرریسک سوق می‌دهد.
سوم اینکه تغییر رویکرد اروپا نسبت به بازدارندگی، وابستگی آن را به ایالات متحده افزایش داده است. بسیاری از کشورهای اروپایی هنوز فاقد ظرفیت مستقل برای دفاع راهبردی هستند و در حوزه‌هایی مانند اطلاعات، فرماندهی، سامانه‌های پیشرفته و بازدارندگی هسته‌ای به آمریکا متکی‌اند. بنابراین، هرچند ناتو از نظر عددی و نهادی تقویت شده، اما این تقویت لزوماً به معنای استقلال راهبردی اروپا نیست. برعکس، اروپا بیش از گذشته در چارچوب راهبردهای واشنگتن قرار گرفته و این موضوع ممکن است در آینده، به‌ویژه در صورت تغییر اولویت‌های آمریکا، آسیب‌پذیری امنیتی اروپا را آشکارتر کند.
در مجموع، این تحولات موازنه قدرت را به سود افزایش ظرفیت نظامی غرب تغییر می‌دهد، اما هم‌زمان روسیه را به سمت سازگاری راهبردی، تعمیق همکاری با شرق، توسعه توان بازدارندگی و بازتعریف جایگاه خود در اوراسیا سوق می‌دهد. بنابراین، نتیجه نهایی نه شکست راهبردی روسیه، بلکه شکل‌گیری یک موازنه جدید، سخت‌تر و کم‌اعتمادتر خواهد بود؛ موازنه‌ای که در آن غرب قدرت بیشتری نمایش می‌دهد، اما روسیه نیز به عنوان بازیگری مقاوم، مسلح و غیرقابل حذف از معادلات امنیتی اروپا باقی خواهد ماند.
با توجه به روندهای جاری ، آینده امنیت اروپا را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این قاره به سمت یک نظم امنیتی با ثبات حرکت میکند یا وارد دوره ای از رقابت و بی ثباتی بلند مدت خواهد شد؟
با توجه به روندهای جاری، آینده امنیت اروپا به سمت یک نظم امنیتی پایدار حرکت نمی‌کند؛ بلکه شواهد گویای آن است که این قاره وارد دوره‌ای طولانی‌مدت از رقابت‌های ژئوپلیتیکی، نظامی‌سازی و بی‌ثباتی ساختاری شده است. تلاش برای ایجاد یک نظم امنیتی جدید بدون مشارکت روسیه و بر پایه گسترش یک‌جانبه ناتو، نه تنها به ثبات منجر نشده، بلکه بستر ایجاد گسست‌های پایدار را فراهم کرده است. در این میان، چند پیشران کلیدی وجود دارد که نشان می‌دهد چرا بی‌ثباتی به ویژگی اصلی آینده اروپا تبدیل خواهد شد:
نخست، تضعیف شدید رژیم‌های کنترل تسلیحات و پیمان‌های امنیتی مشترک است. فروپاشی توافقات کلیدی مانند پیمان نیروهای هسته‌ای میان‌برد (INF) و پیمان آسمان‌های باز، عملاً مکانیسم‌های شفافیت و کاهش تنش را از بین برده است. در غیاب این ابزارها، هرگونه اقدام نظامی یا تمرین دفاعی از سوی روسیه یا ناتو، به عنوان یک تهدید مستقیم تفسیر شده و خطر تقابل تصادفی یا محاسبات نادرست را به شدت افزایش می‌دهد.
دوم، وابستگی عمیق و غیرقابل بازگشت امنیت اروپا به سیاست‌های داخلی ایالات متحده است. اروپا در حالی خود را در خط مقدم تقابل با روسیه قرار داده که چتر امنیتی آن کاملاً در اختیار واشنگتن است. با توجه به قطبی‌شدن سیاست در آمریکا و تمایل فزاینده نخبگان واشنگتن به تمرکز بر شرق آسیا و مهار چین، اروپا ممکن است در بلندمدت با بحران تعهد امنیتی از سوی آمریکا مواجه شود. این امر به سردرگمی راهبردی و اختلافات درونی بیشتر در میان پایتخت‌های اروپایی دامن خواهد زد.
سوم، واقعیت‌های اقتصادی و ژئواکونومیک است. امنیت پایدار نیازمند ثبات اقتصادی است؛ در حالی که قطع پیوندهای سنتی انرژی با روسیه، ضربه سنگینی به رقابت‌پذیری صنعتی اروپا، به‌ویژه آلمان، وارد کرده است. هزینه‌های بالای انرژی جایگزین و لزوم تخصیص بودجه‌های کلان به تسلیحات، پایداری مدل‌های رفاه اجتماعی اروپا را تهدید می‌کند. این فشارها در بلندمدت به رشد جریان‌های سیاسی منتقد ناتو و اتحادیه اروپا منجر شده و انسجام درونی قاره را فرسوده خواهد کرد.
در نهایت، ایده امنیت تقسیم‌ناپذیر که بر اساس آن امنیت یک بازیگر نباید به قیمت ناامنی بازیگر دیگر تمام شود، در اروپا کاملاً نادیده گرفته شده است. تا زمانی که غرب تلاش کند امنیت خود را در تقابل مطلق با روسیه و نادیده گرفتن جایگاه طبیعی ژئوپلیتیک مسکو تعریف کند، هرگونه آرامش موقت، صرفاً یک آتش‌بس ناپایدار خواهد بود. بنابراین، آینده اروپا نه یک نظم نوین و باثبات، بلکه دورانی از همزیستی مسلحانه، بحران‌های متناوب مرزی و رقابت فرسایشی خواهد بود که در آن اروپا هزینه‌های راهبردی سنگینی را پرداخت خواهد کرد.
 
  https://ccsi.ir//vdcf1jd0.w6dtvagiiw.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

عضويت در خبرنامه